تبليغاتX
توت فرنگی
Sana san demak ya siz demak

Sansiz na demak

 

wwww.TempFa.comنوشته شده در 88/01/22ساعت 11:45 توسط چیلک | wwww.TempFa.com
هر کی می پرسه حالمو      می گم همه چیز عالیه
هیشکی نمی دونه چقد      جای تو اینجا خالیه...
wwww.TempFa.comنوشته شده در 88/01/13ساعت 0:11 توسط چیلک | wwww.TempFa.com
کدام پل در کجای جهان شکسته

 که هیچ کس به خانه اش نمی رسد ؟!

wwww.TempFa.comنوشته شده در 88/01/11ساعت 11:57 توسط چیلک | wwww.TempFa.com

ikimizda uchurukh

san gush kimin

man uchurum kimin

wwww.TempFa.comنوشته شده در 87/12/30ساعت 10:51 توسط چیلک | wwww.TempFa.com
او شخصا" مرا نمی خواهد

مرا به او بخواهانید

 

wwww.TempFa.comنوشته شده در 87/12/14ساعت 10:14 توسط چیلک | wwww.TempFa.com
کلید های گم شده روزی پیدا خواهند شد

با قفل های گم شده چه کنیم؟؟؟

wwww.TempFa.comنوشته شده در 87/12/13ساعت 10:19 توسط چیلک | wwww.TempFa.com

عشق فريبنده و ويرانگر است نه نجات بخش.

wwww.TempFa.comنوشته شده در 87/05/11ساعت 16:59 توسط چیلک | wwww.TempFa.com

وقتی که شانه هایم

                          در زیر بار حادثه می خواست بشکند

یک لحظه

                           از خیال پریشان من گذشت:

                           "بر شانه های تو..."

بر شانه های تو

                           می شد اگر سری بگذارم

وین بغض درد را

                            از تنگنای سینه بر آرم

                                                        به های های

"آن جان پناه مهر"

                            شاید که می توانست

                            از بار این مصیبت سنگین

                                                         آسوده ام کند

wwww.TempFa.comنوشته شده در 87/05/09ساعت 12:36 توسط چیلک | wwww.TempFa.com
گوش کن...

وزش ظلمت را می شنوی؟

من غریبانه به این خوشبختی می نگرم

من به نومیدی خود معتادم

گوش کن...

وزش ظلمت را می شنوی؟

wwww.TempFa.comنوشته شده در 87/04/27ساعت 11:30 توسط چیلک | wwww.TempFa.com
مگر شکستن دل چقدر قدرت می خواست که فکر کردی  قوی ترینی؟؟!

wwww.TempFa.comنوشته شده در 87/04/11ساعت 20:38 توسط چیلک | wwww.TempFa.com

كسي با سكوتش،

مرا تا بيابان بي انتهاي جنون برد

كسي با نگاهش،

مرا تا درندشت درياي خون برد

 

مرا باز گردان

مرا اي به پايان رسانيده

- آغاز گردان !

 

                                          

wwww.TempFa.comنوشته شده در 87/04/09ساعت 21:41 توسط چیلک | wwww.TempFa.com

آن روز با تو بودم

امروز بي توام

 

آن روز كه با تو بودم

- بي تو بودم

امروز كه بي توام

- با توام

                   

                                              

 

wwww.TempFa.comنوشته شده در 87/04/09ساعت 21:37 توسط چیلک | wwww.TempFa.com

لحظه ديدار نزديك است .

باز من ديوانه ام، مستم .

باز مي لرزد، دلم، دستم .

باز گويي در جهان ديگري هستم .

هاي ! نخراشي به غفلت گونه ام را، تيغ !

هاي ! نپريشي صفاي زلفم را، دست!

آبرويم را نريزي، دل !

- اي نخورده مست -

لحظه ديدار نزديك است

wwww.TempFa.comنوشته شده در 87/04/09ساعت 21:28 توسط چیلک | wwww.TempFa.com
خاطره ی شادی های دیروز

تلخ ترین غمی است که امروز دارم...

wwww.TempFa.comنوشته شده در 87/04/07ساعت 22:50 توسط چیلک | wwww.TempFa.com

گنه کردم گناهی پر ز لذت

در آغوشی که گرم و آتشین بود

گنه کردم میان بازوانی

که داغ و کینه جوی و آهنین بود

                                       

wwww.TempFa.comنوشته شده در 87/04/06ساعت 12:58 توسط چیلک | wwww.TempFa.com
این جهان بر از صدای حرکت باهای مردمانی است

که همچنان که تو را می بوسند

طناب دار تو را می بافند...

wwww.TempFa.comنوشته شده در 87/04/06ساعت 12:0 توسط چیلک | wwww.TempFa.com
آن چنان رفتی

                   که تمام دیروزمان رارفتی

wwww.TempFa.comنوشته شده در 87/03/31ساعت 16:56 توسط چیلک | wwww.TempFa.com
میان رفتن و رفتن

                    فاصله ای است

و تو نمی فهمی

                   این فاصله را

wwww.TempFa.comنوشته شده در 87/03/31ساعت 16:55 توسط چیلک | wwww.TempFa.com

کاش کودک بودم تا بزرگترين شيطنت زندگي ام نقاشي روي ديوار بود ، اي کاش کودک بودم تا از ته دل مي خنديدم نه اينکه مجبور باشم همواره تبسمي تلخ بر لب داشته باشم ، اي کاش کودک بودم تا در اوج ناراحتي و درد با يک بوسه همه چيز را فراموش كنم اي كاش....اي كاش....اي كاش!!!!

 

wwww.TempFa.comنوشته شده در 87/03/28ساعت 17:31 توسط چیلک | wwww.TempFa.com
بگذار شیطنت عشق چشمان تو را به عریانی خویش بگشاید

هر چند آنجا جز برزخ و بریشانی نباشد

اما کوری را به خاطر آرامش تحمل مکن!!!

wwww.TempFa.comنوشته شده در 87/03/27ساعت 22:34 توسط چیلک | wwww.TempFa.com
می اندیشم  بس هستم

وگرنه کجا می دانستم که تو دیگر نیستی؟؟!

wwww.TempFa.comنوشته شده در 87/03/06ساعت 16:12 توسط چیلک | wwww.TempFa.com
در میان من و تو فاصله هاست

گاه می اندیشم

می توانی تو به لبخندی این فاصله را برداری...

 

 

 

 

 

 

 

 

 

 

 

wwww.TempFa.comنوشته شده در 86/11/02ساعت 18:37 توسط چیلک | wwww.TempFa.com
                         ...all i need

is the looking your eyes

wwww.TempFa.comنوشته شده در 86/11/02ساعت 18:7 توسط چیلک | wwww.TempFa.com
اشک نیامدنت روی گونه ام ماسیده...

نبوس!!

نمک گیر می شوی...

 

 

 

 

 

 

 

 

 

 

 

 

 

 

 

 

 

wwww.TempFa.comنوشته شده در 86/11/02ساعت 18:3 توسط چیلک | wwww.TempFa.com
 

و من بانوی تنهایی هایت بودم

 حال که تنها نیستی...

 

 

wwww.TempFa.comنوشته شده در 86/11/02ساعت 17:58 توسط چیلک | wwww.TempFa.com
 

آخرين عشق تويي ...


اولين عشق او بود او که خانه دلم را ويران کرد


و ...


چه زود رفت


دومين و سومين ها هم آمدند و رفتند و هيچ کس ...


کس نشد


آخرين عشق تويي تويي که آمدي و ويرانه هاي


قلبم را از نو ساختي .

 

wwww.TempFa.comنوشته شده در 86/10/30ساعت 22:20 توسط چیلک | wwww.TempFa.com
راز عشق


برايم از خودت بگو از راز شيدايت از قلب مهربانت که هرگز
نتوانستم آن راتصاحب کنم ...


بگو چشمانت را به که بخشيدي که ديگر نمي خواهي


مرا ببيني در کنج سينه ات لانه کرده که ثانيه هاي عشقم را
به ثانيه هاي فراموشي سپردي بگذار طنين حرفهايت در
خلوتکده شب هايم تنها آهنگ با تو بودن باشد ...

wwww.TempFa.comنوشته شده در 86/10/30ساعت 22:20 توسط چیلک | wwww.TempFa.com
سلام


سلامي که آغاز يک دوستي ودوست داشتن است نثار تو باد . نمي دانم چگونه شروع کنم اما همانقدر ميدانم که هرچه بايد بنويسم بايد حرف دلم باشد در تنهايي خود غرق شده بودم و به تو مي انديشيدم به تو يي که هرگز نمي توانم فراموشت کنم درفکر تو بودم ودرفکر آن لحظاتي که با تو بودم اما قدرش راندانستم نمي داني چه قدر حسرت آن روز ها ولحظه ها رامي کشيدم  همين ها باعث مي شد که از خودم و همه ي آن چه که باعث مي شد قدر آن لحظات را ندانم بدم آيد.
 در فکر اين بودم که چگونه ممکن است من از تو دور باشم و چگونه دلم بي تو لحظه هايش را سر کند که ناگهان سردي چيزي را به روي گونه هايم احساس مي کردم . آري ، اشک بود اشکي که براي تو جاري شده بود آخر چگونه ممکن است که من براي لحظه اي تو را از خاطرم پاک کنم نه هرگز چنين چيزي ممکن نيست .
پس بيا عهدي کنيم که تا ابد با هم باشيم و قدر لحظات با هم بودن را بدانيم و هيچگاه نگذاريم که روز سرد جدايي بر ما پيروز شود و اگر روزي ديديم که آن روز سرد از راه رسيده سيلي مرگ را بر گونه هاي يخ زده اش بنشانيم .
جرات ابراز کردنش را ندارم اما چه کنم که طاقت از من گذشته و بايد ابرازش کنم که
 «دوستت دارم »

wwww.TempFa.comنوشته شده در 86/10/30ساعت 22:19 توسط چیلک | wwww.TempFa.com
دست خالي به خانه خدا رفتم

خدا هم دستهاي خاليم را

 با دستهاي تو پر كرد

wwww.TempFa.comنوشته شده در 86/10/29ساعت 21:56 توسط چیلک | wwww.TempFa.com
می اندیشم پس هستم

وگرنه کجا می دانستم که تو دیگر نیستی؟!

wwww.TempFa.comنوشته شده در 86/10/29ساعت 21:49 توسط چیلک | wwww.TempFa.com