اومد بغلم کرد فک کردم می خواد...
ولی اون همون یه بالمم کند و رفت!!!
نوشته شده در 87/05/28ساعت 23:16 توسط چیلک
|

اومد بغلم کرد فک کردم می خواد...
ولی اون همون یه بالمم کند و رفت!!!
نوشته شده در 87/05/28ساعت 23:16 توسط چیلک
|

وقتی که شانه هایم
در زیر بار حادثه می خواست بشکند
یک لحظه
از خیال پریشان من گذشت:
"بر شانه های تو..."
بر شانه های تو
می شد اگر سری بگذارم
وین بغض درد را
از تنگنای سینه بر آرم
به های های
"آن جان پناه مهر"
شاید که می توانست
از بار این مصیبت سنگین
آسوده ام کند
نوشته شده در 87/05/09ساعت 12:36 توسط چیلک
|
