فاصله ای است
و تو نمی فهمی
این فاصله را
فاصله ای است
و تو نمی فهمی
این فاصله را
نوشته شده در 87/03/31ساعت 16:55 توسط چیلک
|

نوشته شده در 87/03/30ساعت 16:9 توسط چیلک
|

نوشته شده در 87/03/30ساعت 16:8 توسط چیلک
|

که در همین ۳ واژه ی کوتاه:
او دوستم ندارد...

نوشته شده در 87/03/30ساعت 16:1 توسط چیلک
|

دهانت را می بویند
مبادا گفته باشی دوستت دارم
دلت را می بویند
مبادا شعله ای در آن نهان باشد
روزگار غریبی است نازنین
و عشق را
کنار تیرک راه بند
تازیانه می زنند
عشق را در پستوی خانه نهان باید کرد
در این بن بست کج و پیچ و سرما
آتش را
به سوخت بار سرود و شعر
فروزان می دارند
به اندیشیدن خطر مکن
روزگار غریبی است نازنین
آن که بر در می کوبد شبا هنگام
به کشتن چراغ آمده است
نور را در پستوی خانه نهان باید کرد
آنک قصابان اند
بر گذرگاه ها مستقر
با کنده و ساتوری خون آلود
روزگار غریبی است نازنین
و تبسم را بر لبها جراحی می کنند
و ترانه را بر دهان
شوق را در پستوی خانه نهان باید کرد
کباب قناری
بر آتش سوسن و یاس
روزگار غریبی است نازنین
ابلیس پیروز مست
سور عزای ما را بر سفره نشسته است
خدا را در پستوی خانه نهان باید کرد

نوشته شده در 87/03/28ساعت 23:33 توسط چیلک
|

نوشته شده در 87/03/28ساعت 17:31 توسط چیلک
|

هر چند آنجا جز برزخ و بریشانی نباشد
اما کوری را به خاطر آرامش تحمل مکن!!!
![]()
نوشته شده در 87/03/27ساعت 22:34 توسط چیلک
|

نوشته شده در 87/03/15ساعت 22:52 توسط چیلک
|

وگرنه کجا می دانستم که تو دیگر نیستی؟؟!
نوشته شده در 87/03/06ساعت 16:12 توسط چیلک
|
